مراد على شمس

461

با علامه در الميزان ( فارسى )

زمين مىچرخد ، ولى برهان‌هاى رياضى حسّ ما را تخطئه نموده و اثبات مىكند كه آفتاب چند برابر بزرگ‌تر از زمين است و بر خلاف آنچه ما حس مىكنيم زمين به دور خورشيد مىچرخد . پس روشن شد كه آنچه در حقيقت محسوس ما است صورتى از موجود خارجى است ، نه خود موجود خارجى . حال مىگوييم معناى بداهت حسّ اين است كه هيچ ترديدى نمىكنيم در اينكه آنچه حس مىكنيم در حسّ ما هست ، و اما محسوس يعنى آنكه از ما و از حسّ ما خارج است ، هرحكمى كه به وسيله حسّ خود دربارهء آن مىكنيم ناشى از حسّ ما نيست ، بلكه ناشى از فكر و نظر ما است . اين است كه گفتيم : آنچه درباره حال موجودى خارجى معتقد مىشويم ناشى از فكر و نظر است ، نه از حس ، در علومى كه از حسّ محسوس بحث مىكند نيز بيان شده ، كه جهازات حواس به انواع گوناگونى در محسوسات تصرف مىكند . اين نيز نزد ما از بديهيات است كه در خارج از ادراك ما اسبابى هست كه در نفوس ما تاثير مىكند ، و درنتيجه نفوس ما درك مىكند آنچه را كه درك مىكند و اين سبب گاهى خارجى است چون اجسامى كه به كيفيات و اشكالش با نفوس ما مرتبط است خارجى هستند ، و ما با حس خود صورتهايى از آنها را درك نموده و به كمك فكر و تجربه به پاره‌اى از خصوصياتش پى مىبريم ، و گاهى داخلى است مانند ترس شديد و ناگهانى كه باعث پيدا شدن صورتهاى هولناك و مهيب برحسب اوهام و خاطراتى كه آدمى دارد در ذهنش پيدا مىشود . و چه بسا مىشود كه در همه اين احوال انسان در تشخيصش و در احساس